محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

795

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

بيضه برسد و يا به مقدارى كه برداشت تواند نمود نه بسيار زياده و نه كم و در بين بسوزانند اطراف كرسى را و خود را تا كمر از پارچه به‌پيچند كه دود مطلقا بيرون نرود و هواى خارج به بدن نرسد و بعد از آن قبضه بسته شب بخوابند و خود را از هوا محفوظ دارند و صبح باز نمايند و باز از هوا محفوظ دارند و همچنين تا هفت شب و بعضى را در بين و اكثرى را بعد از آن ادرار مىشود و بعضى را تا مدّت شش ماه ادرار ميماند بايد كه معالجه ادرار نه‌نمايند و حبس نكنند بعون اللّه تعالى زائل ميكردد و بهيات اصلى برمىكردد و بدانكه مصروع را تدخين شاخ بز و بارزد و تخم كتان مضر و محرك آن است و همچنين از بوئيدن بيخ لفاح خصوص كه مخلوط با مشك باشد و همچنين بوئيدن خنفسا و ذراريح مسحوفين و كفته‌اند كه هر كاه نزد صاحب صرع در آن حين حاشا را بسوزانند و با فاقت آيد علامت صحت و برء آن است باب الباء مع الراء المهمله [ برودات ] فصل در ذكر برودات بدانكه برود بضم باى موحده و راى مهمله ادويه را كويند كه بابهاى كياه مخصوص سرشته خشك نموده باز ساييده مانند ذرور استعمال نمايند و چون ابتداء از كافور و مبردات ترتيب يافته به اين اسم مسمّى كشته و بعد از آن اين رعايت متروك شده و بر ادويهء حاره نيز اطلاق يافته چنانچه از عبارات كتب ظاهر مىشود كه اين لفظ را مطلق و بلا قيد اطلاق كرده‌اند و اول كسى كه آن را تاليف نمود بلبانوس است و فرق ميان برود كحل و ذرور آن است كه اجزاى مائعهء برود را با اجزاى يابسه مىسرشند در اكثر و خشك نموده باز سائيده استعمال مينمايند چنانچه ذكر يافت بخلاف كحل و ذرور كه ادويه آن هر دو را در اكثر كوفته و بحرير بيخته استعمال ميكنند بدون سرشتن آن به چيزى ديكر و ايضا ذرور مخصوص به چشم نيست بلكه در جراحات نيز استعمال مىشود و طريق استعمال آن آنست كه كوفته بحرير بيخته در چشم بپاشند و كحل آنچه بميل در چشم كشند تا قدر قليل از دوا استعمال كرده مىشود و نيز كحل آن است كه سياهى داشته باشد زيرا كه مشتق از كحلاوش بمعنى سواد است و شياف ادويه را كويند كه كوبيده و بيخته و با مائعات سرشته حبهاى طولانى دراز بندند و در وقت حاجت بابهاى مناسب سائيد در چشم بانكشت و نيز شياف مخصوص به چشم نيست در غير چشم نيز مستعمل است و بدانكه بايد كه در ادويهء مخصوصه به چشم مانند برود و ذرور شيافات و اكحال نهايت سعى و مبالغه مرعى دارند در ساختن تركيب ادويهء انها كه اصلا و مطلقا به چشم اسيبى و اذيتى از انها نرسد زيرا كه چشم عضوى است شريف ذكى الحس و اشرف اعضا است پس بايد كه ادويهء حجر به آن را مانند شادنج و توتيا و اقليميا و غيرها آنچه به تصويل يعنى به غسل محتاج است بطريقى كه در جاهاى خود ذكر يافت اهتمام تمام بجا اورند و آنچه محتاج بسوختن باشد مانند سرمه بسد و شيح و غيرها بدستور مزبور در جاى خود نيز به عمل اورند و هر دوايى كه محتاج به ترتيب باشد مانند انزروت بشير خر و توتيا باب غوره و سرمه باب رازيانه نيز بطريق مزبور در اماكن خود پس هريك از ادويه سوخته و شسته و پرورده را جدا جدا باز ساييده از پارچه ابريشمى صفيقى بيخته وزن نمايند ادويه ديكر بايد كه نو و تازه و بىغش و صاف اخذ نموده و بدستور هريك را جدا جدا كوبيده بسيار نرم بيخته وزن نموده مجموع را درهم كرده بر سنك سماق باز سحق بليغ نمايند و در حين سحق از كرد و غبار محافظت نمايند تا مانند غبار كردد و در شيشه يا چينى نكاه دارند و عند الحاجة بملايمت در چشم بپاشند و يا بميل طلا و يا نقره و يا چوب بيخ درخت زرشك در چشم كشند برود قاطع كه آن را برود مارستانى نيز نامند از محمّد بن زكريا است در تقويت اجفان و رويانيدن مژه و رفع برص اجفان و تقويت بصر و منع نوازل مجرب است صنعت آن سرمهء اصفهانى سنبل الطيب از هريك يك جزو دانه خرما دانه هليله كه هر دو را بخمير كرفته سوخته باشد از هريك نيم جزو و بعد از سائيدن باب كشنيز تازه يا آب برك مورد پرورده خشك كنند و صلايه كرده در چشم كشند برود احمر چشم را خشك كند و از سوزش باز دارد صنعت آن شادنج مغسول ده درم روى سوخته پنج درم مرواريد ناسفته يك مثقال و دو دانك نبات يك درم نيكو صلايه كرده استعمال نمايند و در نسخه ديكر روى سوخته داخل نيست برود احمر به نسخهء ديكر آب چشم را بند كند و چشم را خشك كند و سوزش شيافهاى كرم كه در چشم كشند باز دارد صنعت آن شادنج عدسى مغسول سه درم روى سوخته يك مثقال نبات سفيد يك درم كوفته بيخته به كار دارند [ برود اكسيرين كه برود احمر نيز نامند ] برود اكسيرين كه برود احمر نيز نامند از تاليف قدما است جهت التيام قروح و تجفيف رطوبات و رفع جرب مجرب است صنعت آن به نسخه شيخ داؤد شادنج مغسول و اكر نباشد مقناطيس محرق مغسول چهار جزو سرمه دو جزو توبال النحاس يك و نيم جزو صدف سوخته سفيداب قلعى مرواريد ناسفته از هريك نصف جزو و كاه زياده كرده مىشود از براى حدت و جلاى بسيار زبد اقليمياى فضى صمغ عربى نشاسته از هريك يك جزو باب رازيانه پرورده استعمال نمايند برود حصرم نافع از براى حرارت و كرمى چشم و دمعه و سلاق صنعت آن توتياى كرمانى كوفته بحرير بيخته در آب غوره هفت روز پرورده خشك نموده و ديكر بار سحق كرده استعمال نمايند برود حصرم به نسخه ديكر صنعت آن توتياى كرمانى زردچوبه از هريك ده درم پوست هليله زرد پنج درم باب غوره بدستور مذكور بپرورند خشك كنند و صلايه كرده در ظرف چينى نكاه دارند برود حصرم ديكر سلاق و سبل و جرب و ظفره را سود دارد صنعت آن توتياى كرمانى هفت و نيم درم پوست هليله زرد زنجبيل از هريك پنج درم زردچوبه يك اوقيه فلفل ماميران از هريك دو درم نمك هندى چهار دانك مجموع را كوفته بيخته باب غوره پرورده پنج بار تا هفت بار و آب غوره را تازه كنند پس خشك نموده صلايه نمايند و به كار برند برود حصرم ديكر نافع از براى بقيهء رمد حار و آب امدن از چشم صنعت آن توتياى كرمانى شادنج عدسى مغسول صلايه كرده در افتاب نهند تا خشك شود باز آب غوره بر روى وى كنند تا هفت مرتبه پس سوده در چشم كشند برود حصرم ديكر جرب و بياض و دمعه و سلاق و سبل و ظفره را نافع باشد صنعت آن توتياى كرمانى مغسول ده درم زنجبيل هليله زردچوبه از هريك پنج درم دارچينى ماميران چينى از هريك سه درم نمك هندى يك درم كوفته بحرير بيخته بيست روز در آب غوره بپرورند و در سايه خشك سازند و در نسخه ديكر بوره ارمنى نيم درم نيز داخل است برود حصرم كافورى نافع از براى رمد حار و سوزش و خارش و آب امدن از چشم صنعت آن توتياى كرمانى كه هفت مرتبه در آب غوره پرورده خشك كرده باشند پنج درم كافور دو حبه نرم صلايه كرده در چشم كشند برود قرع يعنى توتياى كدو كه به جهت رمد حار بغايت نافع است صنعت آن توتياى كرمانى كوفته بحرير بيخته در آب كدوى تر هشت روز پرورده خشك كنند و ديكر بار سحق كرده استعمال نمايند برود خيار بادرنك صنعت آن بكيرند توتياى كرمانى را و سحق كرده پس بكيرند خيار بادرنك و مجوف سازند و توتيا را در آن پر كنند و سر آن را بكيرند و در خمير كيرند و در تنور نهند تا خمير پخته شود پس توتيا را برآورده سحق بليغ نموده استعمال نمايند برود اسود نافع از براى اوجاع عين